۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

مصاحبه با دکتر حبیب الله پیمان دبیر کل جنبش مسلمانان مبارز راجع به اعترافات نمایشی

گفتگو با دکتر حبیب الله پیمان دبیر کل جنبش مسلمانان مبارز
پیرامون اعتراف گیری از فعالان سیاسی انتخابات خرداد 88

هوادار- در ابتدا نظرتان را راجع به اعترافات منتشر شده از سوی رسانه ها بفرمائید:
دکتر پیمان: آنچه مسلم است این اعتراف گیری ها به لحاظ حقوقی نزد لحاظ افکار عمومی هیچ گونه وجاهتی ندارد. همان طور که حوادث اخیر نشان داد، فشار بر زندانیان، خشونت های اعمال شده در جریان بازجویی ها و در دوران بازداشت به قدری شدید بوده است که منجر به قتل تعدادی از آنان گردیده؛ ضمن آن که شرح مختصری از شکنجه ها در زندان را از زبان برخی آزاد شدگان شنیدیم. همه این وقایع و شواهد نشان دهنده این موضوع است که دست بازجویان برای اعمال هرگونه خشونتی برای وادار کردن متهمین به بیان آنچه دلخواه شان است، باز است. با توجه به اینکه انسان ها تحمل محدودی برای فشار دارند بعضا برای رهایی از رنج و عذاب ممکن است هر آنچه را که بازجو می خواهد بنویسند و بازگو نمایند.
البته این نوع اعترافات تنها به دلیل شکنجه های جسمانی نیست. انواعی از شکنجه های روحی با شیوه های خاصی اعمال می شود که شستشوی مغزی و یا شکنجه سفید هم معروف است. زندانی را در روزها و هفته ها و ماه ها، در سلول انفرادی و در شرایط سخت و پرفشار نگاه می دارند و به نحو فرسانده ای تحت بازجویی قرار می دهند. با قطع ارتباط فیزیکی و ذهنی او با دنیای خارج و با همه واقعیت ها، به الغاء انواعی از آگاهی های کاذب در ذهن وی می پردازند. به این ترتیب هنگامی که هرگونه ارتباط فرد با بیرون و واقعیت ها قطع می شود و او نمی تواند واقعیات ها را ببیند، در حالی که به شدت تحت فشارهای سخت جسمانی و روحی و روانی قرار دارد، در ذهن او خلائی ایجاد می شود که با بازجو امکان می دهد هر آنچه را که می خواهد از آگاهی های کاذب به وی القاء کند و او که به دلیل قطع رابطه با واقعیات موقعیت و هویت واقعی خود را گم کرده است، گمان می کند حقیقت همان است که بازجو القاء کرده است و آن را می پذیرد و باور می نماید.
زیر فشار و و تاثیر این نوع رفتارهای غیر انسانی بعضی از قربانیان، خودآگاهی و هوشیاری خود را در تشخیص میان واقعیت و پندار، حقیقی و کذب از دست می دهند. این کار از طریق بازجویی ها طولانی مدت، تکرار و تلقین توأم با ارعاب و تخویف و توهین به منظور درهم شکستن اعتماد به نفس و احترام به خود با هدف ناچیزی و بی ارزش خود نزد خویشتن و شکستن نیروی مقاومت روانی انجام می گیرد؛ تا آنجا که متهم که خواسته های بازجو را از آن خود می پندارد و همان را تکرار می کند. این اعترافات در شرایطی گرفته می شود که نیروی شعور خودآگاه فلج شده و نظام آگاهی های شخصی مغشوش و آشفته گردد. این رفتارهای ضد انسانی منجر به از بین رفتن تسلط فرد بر خویشتن می شود. تنها با نیروی شعور خودآگاه است که انسان بودن معنا دارد. جوهره وجودی هر فرد شعور خودآگاه وی است. اما اگر با اعمال فشار این نیرو را از انسان بگیرند ظلمی بزرگتر از آن وجود ندارد و در واقع انسانیت و موجودیت وی را گرفته اند. حتی اگر شخص به لحاظ فیزیکی زنده باشد به لحاظ درونی و "وجودی" کشته شده است.

هوادار-به نظر شما تأثیر این جریانات و اعتراف گیری ها بر روی افکار عمومی چگونه خواهد بود؟

دکتر پیمان:
از میان مردم تنها گروهی که عاملان این نوع رفتارها هستند، از شنیدن این اعترافات خرسند می شوند و نیز ممکن است گروهایی باشند که زیر تاثیر آگاهی های کاذب و القاء شده از طریق رسانه های رسمی و به این دلیل که کانالهای ارتباطی شان محدود به همان رسانه ها و افراد است، دسترسی به اشخاص و رسانه های دیگر ندارند و کمتر اهل مطالعه و تحقیق اند، این اعترافات را باور می کنند. اما اکثریت مردم ایران که با این شگردها آشنا هستند و دریچه های ذهن را به روی واقعیت ها نبسته اند، متوجه نمایشی و دوغ بودن این صحنه سازی ها هستند و می دانند که این گونه رفتار، هیچ گونه توجیه قانونی، شرعی و انسانی ندارد. مشاهده این صحنه ها و این گونه رفتار ضد بشری بیشتر آنان را بر سر خشم آورده، دچار نفرت و انزجار می شوند. بنابراین تأثیر اعترافات روی مردم اغلب درست نتیجه عکس آن چیزی است که صحنه گردانان انتظار دارند.
این نوع افراد وقتی از زندان آزاد می شوند معدودی ممکن است منفعلانه به انزوا کشیده شوند و راه سکوت پیش گیرند. اما آنچه را دیدند و چشیدند فراموش نمی کنند و با انتقال به دیگران، موجب بیداری وجدان و مسئولیت در دیگران می شوند. دسته دوم افرادی هستند که با دیدن صحنه های ضد انسانی و ضد قانونی به خشم آمده و برای رهایی خود و دیگرانی که ممکن است در آینده دچار این فجایع شوند، سکوت نخواهند کرد و هر آنچه را لازم بدانند برای دیگران و نسل بعد و نیز فرزندان خویش بازگو می نمایند و موجب می شوند تا موج جدید برانگیخته شود و اعتراضات ادامه یابد.

حرف آخر..

اما باید متوجه بود که نباید جامعه را وارد دور جدید از خشونت نمود و به گونه ای نشود که مردم خشونت را با خشونت جواب دهند. از میان این همه ستم و درگیری و خشونت نمی توان به عدالت و آزادی و صلح و مسالمت رسید. تنها با صبر و برداری و حفظ آرامش و مقاومت صبورانه است که می توان راه به سوی آزادی و صلح و عدالت را هموار کرد. نباید دست به افراط و تفریط زد که قطعاً نتیجه ای جز شکست و یا باز تولید خشونت و استبداد نخواهد داشت.

هیچ نظری موجود نیست: